![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
1- کسی مرا با تیر نزده - زده زده وَ دست به ما تحت و ما تحتِ فشار - زده کسی مرا با تیر زده = نزده نزده وَ دست نزده وَ فشار نزده = نزده و َما
تکذیب تکذیب تکذیب می کنیم
2- مرا با چشمهای کسی و َکسی با چشمهای من حنجر و خنجر و قفل در کیف سفره و حفره و سنگ در کف ] پیاده و سیگار به دست [
3- قلم بدهید و بگذارید بـِکِشَم : نَفس و نَفس و نَفس* شکلی آزاد بگذارید بُکُشَم این نَفَس را
" من " نَفس را به نَفَس ترجیح داده است
4- کباب مرا در آتیش سرخ شما بر نیش سبزتان بزنید
( ما که حلال می کنیم ) ---------------------------------------------------------------------------------------- * نفس : ساکن به ف
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:27 توسط حمیدرضااحمدی |
|
|
وصف العیش حرص زیادی دارم.دائم فکرم را روی پول ایستانده ام.مجبورش کرده ام "وصف العیش" بشود و خود را در یک موقعیت مجازی کاملن احساس کند. ( اصلن برایم عادت شده ، اینگونه تمام " نداشته هایم " ، " داشته " می شوند .) ترجیحن باید چشمانت را ببندی و یا چت کنی روی نقطه ی مشخصی. بعد موقعیت را در یک سطر برای خودت تعریف کنی.مثلن میکنی ( تعریف ) :« من صاحب ده میلیارد تومان پولم » .( اینجا اگر موقعیت را احساس بوده باشی ، نیشهایت بازند ، احساس خوبی داری ) اصلن حقم خورده شده .داشته هایم را گرفته اند . آهای ، چاه نفت من کو ؟ متن میخواهد سیاسی برود . باید مشت محکمی بردهانش بکوبم . مثلن بکوبم ( مشت ) :« انرژی هسته ای حق مسلم ..... » اینگونه ثابت کرده ام من اصولن و از پایه سیاسی نمیروم . « من » پسر خوبی ست آقا . ها به خدا . بعد باید به جزئیات بپردازی مثلن اینکه " رولزرویس " بخری یا " فراری " تعطیلات را در" ایتالیا " بگذرانی یا "لوس آنجلس " ( در اینجا موقعیت را ، احساس اگر بوده باشی " رولزرویس " یا " فراری " ات را میخری و تعطیلات با آرامشی در" ونیز " یا " لوس آنجلس خواهی داشت ) مابین لحظات شیرینی که میخورید اندک لحظات تلخی هم وجود دارد : درست وقتی که درقله ی رویا به سر میبرید چند ثانیه ای موقعیت وصف العیشی خود را از یاد میبرید. شما از عرش به فرش آمدید . همان گنداب همیشگی . پر از نداشته اید . ( مصرف الکل ، حشیش ، ماری جو آنا ، تریاک و یا هر ماده ی مخدر یا روان گردانی حضور این لحظات تلخ را به حداقل میرساند.) متنم دوباره شلوارش را دریده باید مشت محکمی بر ..... مثلن بکوبم : « من مصرف هر گونه مشروبات الکلی ، مواد مخدر و روان گردان را محکوم ....... » اینگونه ثابت کرده ام : من پسر خوبی ست آقا . ها به خدا . در آخر ، اگر موقعیت وصف العیشی را خوب وصف العیش بوده باشی ، چشمهایت پر از آبند . نداشته هایت را میشماری و هی میشماری . حرص زیادی دارم ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 12:31 توسط حمیدرضااحمدی |
|
|
بعد از سالها دوری بازآمده ام بنویسم . این شعر برای شماست . ۱- لولو بهار ِ بهار لولو خوابیده ی ایستاده در تنم « براهنی » وار ِ « سبزواری » رفتار بانوی پارادوکس ها آفتاب گردان ِ گردن آفتابمی همین
۲- رویای رفتن به اسپانیا و پرداختن به هاسمیک و گاوبازها ٬ در کنار بشکه های آبجو - تعبیر این خواب چه بود ؟
۳- مشتت را گره بزنی ٬ بزنی به چکمه ام چکمه ام را گره بزنی ٬ بزنی به من و شعار سر دهی : بگذار مست باشم ٬ از هر چه هست باشم چکمه ام را گره بزنم ٬ بزنم به مشت مشتت را گره بزنم ٬ بزنم به خودمو شعار سر دهم : بگذار مست باشم از هر چه نیست .....
۴- گریپ فوروت و گیلا س و گرما میخواست نه تحقیر و تدبیر و توحش [ او را کشتند ٬ کشته اش را به دار آویختند و به دار آویخته اش را سوختند و به جان منصور هیچ ندایی از خاکسترش بر نخواست ]
۵- آفتاب گردانها گردیدند سمت شما و جایی از مقعدشان را دادند سمت آفتاب اینگونه بود که همه نماز آیات خواندند و من من من متولد شدم من متولد شدم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 23:54 توسط حمیدرضااحمدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1387 شهریور 1387 |
| پیوندها |
|
تیرداد راد مظاهر شهامت بهزاد خواجات دکتر رضا براهنی یدالله رویایی علی باباچاهی محمد قائمی شاعران جوان شهرستان بردسیر علی الفتی کیوان اصلاح پذیر یاسر موسی پور امینه نجف پور عاطفه صرفه جو |
|
RSS
|